رستاک شاه‌ولی/ به گزارش پایگاه  تحلیلی و خبری آزنیک، در دوران جنگ و بحران‌های اجتماعی، زمانی که اضطراب به روتین زندگی جامعه بدل می‌شود کودکان در معرض پدیده‌ای به نام «استرس مفرط» قرار می‌گیرند. طبق آمارهای تخمینی سازمان یونیسف، بزرگترین نهاد بین‌المللی در حوزه کودکان، در مناطق جنگ‌زده بیش از 40 درصد کودکان دچار اختلالاتی چون اضطراب جدایی می‌شوند. تحقیقات نشان داده است که صداهایی چون صدای محیب انفجار، از دست دادن خانواده و عزیزان و جابه‌جای‌های متعدد مغز کودک را در حالتی به نام «جنگ یا گریز» قرار می‌دهد. 

تحقیقات روانشناسی نشان می‌دهد که حالت «جنگ یا گریز» در طولانی مدت باعث بروز مشکلاتی چون اختلال استرس پس از سانحه و کاهش ظرفیت یادگیری در کودکان می‌شود. این اختلالات می‌تواند به شکل کابوس‌های شبانه، فلج شدن در زمان شنیدن صداهای ناگهانی، شب ادراری و افت تحصیلی در کودکان نمود پیدا کند. «دلیار» چهارسال دارد و یکی از کودکانی است که از گزند جنگ بی‌نصیب نبوده. مادر «دلیار» می‌گوید که او تا قبل جنگ هیچ تصور ذهنی و آگاهی نسبت به  انفجار، اسلحه ومرگ نداشته و امروز به صورت ناخداگاه به آگاهیی عمیقی از جنگ رسیده است که این آگاهی برای یک کودک چهارساله اصلا مناسب نیست! او اضافه می‌کند که با وجود آتش‌بس هر گاه که صدای بلندی چون صدای ساختمان‌سازی و هواپیما‌های مسافربری به گوش می‌رسید «دلیار» سریع به آغوش پدر، مادر و یا خواهر بزرگترش پناه می‌برد. 


پلتفرم شاد، چالشی جدید در دل چالش‌های جنگ                          

  شرایط آموزشی کشور ما از دوران همه‌گیری ویروس کرونا تا به امروز همواره در شرایط بحران به صورت مجازی برگزار می‌شود که این موضوع عاملی است برای افت تحصیلی درصد بالایی از دانش‌آموزان. از طرفی دیگر مجاری بودن مدارس و حضوری بودن ادارات و دانشگاه‌ها چالش دیگری است که خانواده‌های دارای فرزند خردسال با آن دست و پنجه نرم می‌کنند. 

در حال حاضر حدود دو ماه ازآغاز آتش‌بس موقت ایران و رژیم آمریکایی صهیونی می‌گذرد. مدارس همچنان به صورت مجازی و در بستر پلتفرم نامناسب شاد برگزار می‌شوند و بحث چگونگی برگزاری امتحانات نهایی دانش‌آموزان به سرتیتر خبرگزاری‌ها و مطبوعات چاپی بدل شده است؛ از طرف دیگر حدود یک ماه است که ادارات دولتی و خصوصی به صورت حضوری فعالیت خود را آغاز کردند و این  موضوع به چالشی بزرگ برای خانواده ها و دانش‌آموزان تبدیل شده است که به اضطراب جدایی کودکان بیشتر دامن می‌زند. 

دوران بلاتکلیف پساجنگ از خود جنگ نیز می‌تواند مخرب‌تر باشد. با توقف صدای انفجارها بحران پایان یافته است اما بحران درونی کودکان تازه آغاز می‌شود. مطالعات جامعه‌شناسان نشان می‌دهد که اگر آموزش صحیح و مداخلات روانشناختی در دوران ابتدایی پساجنگ انجام نشود نرخ ابتلا به افسردگی‌های مزمن در میان کودکان و نوجوانان جنگ‌زده تا سه برابر افزایش می‌یابد. 


از تاب‌آوری تا درمان                                 

برای جلوگیری از ایجاد یک نسل آسیب دیده، مداخلات باید از سطح فردی به سطح جامعه گسترش پیدا کند. نخستین گام بازگردادن ساختار و نظم به زندگی کودکان است مانند بازگشت به مدرسه. دومین مورد آموزش مربیان و والدین برای شناسایی زود هنگام نشانه های روان‌زخم است و سوم ایجاد فضای امن در خانواده و اجتماع برای همدلی صحبت و بازی و تخلیه هیجان کودکان است. 


از این سوراخ یک بار گزیده شده‌ایم، بس است!                      

 بنا کردن دوباره شهرها و ساختمان‌های آسیب دیده ممکن است در چند سال جبران شود اما آسیب‌هایی که در کمین کودکان هستند می‌توانند باعث ایجاد نسلی آسیب دیده شود. کشور ما به عنوان کشوری که سابقه هشت سال جنگ تحمیلی  را داشته است و امروزه نسل میانسال ما همچنان با آسیب های آن دوران دست و پنجه نرم می‌کند باید برای داشتن جامعه و آینده‌ای بهتر و درخشان‌تر همین حالا اقدام کند و نسل آینده ایران را از بحرانی که نسل‌های پیشین ما به آن مبتلا بودند نجات دهد. 

پرواضح است که اگر امروز برای سلامت روان کودکانمان سرمایه گذاری نکنیم، هزینه اجتماعی و انسانی این بی‌توجهی را با آینده کشور و نسل آینده‌مان پس خواهیم داد. 



پایان//