به گزارش پایگاه تحلیلی خبری آزنیک، «پایانِ آن شب» درباره محله‌ای پرآشوب است که پیرمردی خبر از سرقتی بزرگ در آن‌جا می‌دهد اما کسی حرف او را جدی نمی‌گیرد. تا این‌که نوجوانان محله برای حل مشکل، وارد میدان می‌شوند. در نمایش نامبرده، سیزده بازیگر حضور دارند که با چهار نفرشان گپ‌وگفتی داشته‌ایم.کیمیا حیدری، آوا چوپانی، ثنا مهدی‌فر و آناهیتا زحمتکش بازیگرانی هستند که هر کدام با درخشش در اجرای نقش‌های خود، مورد توجه و استقبال تماشاگران و منتقدان قرار گرفته‌اند.گفته‌های این هنرمندان پرشور و باانگیزه را بخوانید.


آوا چوپانی: نباید همیشه به ظاهر داستان نگاه کنیم

آوا چوپانی، متولد سال 1388 و دانش‌آموز سال دهم است که در نمایش «پایان آن شب»، نقش دختر روشن‌دل یک خانواده را بازی می‌کند. او که از هنرجویان آموزشگاه توانش بوده، تجربه‌کردن این نقش را یکی از بهترین اتفاق‌های زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید:«از نقشم در این نمایش لذت می‌برم. من دختر این خانواده را خیلی خوب درک کردم و اگر در واقعیت هم جای او بودم، همین رفتاری را داشتم که او اکنون انجام می‌دهد».

چوپانی تاکید می‌کند:«پروسه تمرین‌های ما طولانی اما لذت‌بخش بود. من در جریان تمرین‌ها، برای بازی در این نقش انتخاب شدم و اگر خودم حق انتخاب داشتم، دوباره همین نقش را برای خودم انتخاب می‌کردم، چون احساس خوب و قشنگی نسبت به نقشم دارم. هرچند که ساختنِ شخصیت‌ها کمی سخت بود، ولی موفق‌شدن ما در این مسیر، لذت زیادی داشت. من در کنار بازیگران دیگر توانستم برنامه‌ریزی دقیق‌تری داشته باشم و حس خودم را بهتر به تماشاگران نشان بدهم».

این بازیگر درباره اهمیت اجرای تئاتر برای نوجوانان چنین می‌گوید:«فکر می‌کنم برای نوجوانان بهتر است نمایش‌هایی را ببینند که هم‌سن‌وسال‌های خودشان در آن بازی می‌کنند، چون این‌گونه راحت‌تر می‌توانند با نمایش ارتباط بگیرند و داستان آن را درک بکنند. داستان نمایش ما درباره هوشیاربودن است و به مخاطب می‌گوید که باید آگاه باشیم و همیشه به ظاهر داستان نگاه نکنیم».

آوا چوپانی تاکید می‌کند که قصد دارد بازیگری را ادامه بدهد و گرچه بازی در تمام ژانرها را دوست دارد، ولی نقش‌های کمدی را بیش‌تر دوست دارد.


کیمیا حیدری: لطفاً به تئاتر نوجوان بیش‌تر توجه شود

کیمیا حیدری، متولد ۱۳۸۶، دانشجوی رشته‌ی انیمیشن است و در خانه سومِ نمایش «پایان آن شب»، نقش مادرِ دو نوجوان را بازی می‌کند.

او درباره ایفای نقش در این نمایش می‌گوید:«من در آموزشگاه بازیگری توانش دوره‌های بازیگری را گذراندم و آن‌جا در پایان هر ترم، نمایش‌های زیادی بازی کردم. بازی در نمایش «پایان آن شب»، دومین کار حرفه‌ای من در کانون پرورش فکری است. پیش از این در نمایش دیگری به نام «اتفاقات عجیب 16سالگی» و اجرای یک نمایش‌نامه‌خوانی، بازی کرده بودم. برای بازی در این نمایش جدید، ابتدا همگی نقش‌های مختلفی را اتود زدیم و بعد هر کسی برای حضور در یک نقش انتخاب می‌شد. من هم برای ایفای نقش مادر انتخاب شدم».

حیدری درباره احساس خود از بازی در نخستین شب نمایش چنین می‌گوید:«در اولین اجرا، خیلی استرس داشتم، ولی وقتی وارد فضای کار شدم، استرسم خیلی کم‌تر شد و نمایش را لحظه به لحظه زندگی کردم، طوری که حالا دیگر حین اجرای نمایش، زمان برایم بی‌معنی می‌شود».

این بازیگر در مورد نقشی که ایفا می‌کند، ابراز می‌دارد:«من احساس این مادر را به خوبی درک کردم اما حس می‌کنم اگر خودم در زندگی واقعی در چنین موقعیتی قرار می‌گرفتم، هرگز مثل او رفتار نمی‌کردم، چون مادری که نقشش را بازی می‌کنم، با شخصیت خودم خیلی متفاوت است و برخی از اخلاق‌های او را نمی‌پسندم. البته این نقش را خودم انتخاب نکردم، بلکه انتخاب شدم، یعنی اتودهای جداگانه برای هر نقش می‌زدیم و در هر نقشی که مناسب بودیم، انتخاب می‌شدیم. خودم دلم می‌خواست نقش آقای نویسنده را بازی کنم، چون دوست داشتم مثل او، پایان قصه را خودم تمام کنم».

کیمیا حیدری در پاسخ به این‌که «نمایش «پایان...» چه پیامی را به تماشاگر منتقل می‌کند»،گفت:«به نظرم مفهوم این نمایش، داشتنِ آگاهی به عنوان یک اصل لازم برای هر خانواده است و هیچ ربطی به سن‌وسال ندارد. همان‌طور که در نمایش می‌بینید، فرزندان خانواده‌ها دارای آگاهی بیش‌تری نسبت به پدر و مادرها هستند و در نهایت والدین هم مجبور شدند با فرزندان خود هم‌گام و همراه بشوند. این نمایش، مصداق همان جمله «پایان شبِ سیه، سپید است»، است و می‌خواهد بگوید آخرین چیزی که می‌میرد، امید است».

او در خصوص همکاری با کارگردان نمایش می‌گوید:«به دلیل تجربه بالای استاد اصغری، اخلاق بسیار خوب‌شان، برنامه‌ریزی‌های مرتب و منظم، سختگیری‌های بجا و معرفی کتاب‌های خوب و مفید به ما، هیچ اتلاف وقتی در زمان نداشتیم. در پروسه تولید این نمایش، نکته‌هایی را آموختم که قطعاً در مسیر زندگی کمک‌های زیادی به من خواهند کرد».

حیدری معتقد است:«اجرای نمایش‌های مخصوص نوجوانان، به دلیل مطرح‌شدن دغدغه‌های آن‌ها، چه در اجتماع و چه در محیط خانواده، قطعاً بسیار تاثیرگذارند و من خواهشمندم به این امر مهم بیش‌تر توجه بشود، چون خانواده‌ها با تماشای این نمایش‌ها، آگاه‌تر شده و با نوجوان‌ها بیش‌تر همراه می‌شوند که همین مساله، قطعاً در آینده و مسیر زندگی آن‌ها موثر خواهد بود».

این بازیگر جوان در پایان تاکید کرد:«من صدرصد بازیگری را ادامه می‌دهم، چون علاقه بسیاری به هنر دارم. البته بستگی به شرایط هم دارد اما دوست دارم هر نوع نقشی را بازی بکنم و خودم را جای کاراکترهای مختلف بگذارم. دلم می‌خواهد خود را بارها محک بزنم و از هر نقشی که بازی می‌کنم، تجربه جدید به دست بیاورم».


ثنا مهدی‌فر: وای به حال جامعه‌ای که ترس در آن، شجاعت را سرکوب کند

ثنا مهدی‌فر، متولد سال ۱۳۸۷ و دانش‌آموز پایه یازدهم رشته ادبیات است. او در این نمایش، نقش دخترِ خانه اول و یکی از نوجوانان محل به نام ثنا را ایفای نقش می‌کند. بازیِ مهدی‌فر در نمایش «پایان آن شب»، سومین تجربه بازیگری و دومین حضور او روی صحنه تئاتر است. او نیز مانند هم‌بازی‌های خود در موسسه بازیگری توانش، زیر نظر نرگس اصغری (مربی، نویسنده و کارگردان تئاتر) دوره‌های بازیگری را گذرانده که منجر به تولید یک نمایش در پایان ترم آموزشی شد. پس از آن، با ورود به کارگاه تولید نمایش، تمرین‌های تکمیلی و نهایی را تا به اجرا رفتنِ این نمایش ادامه داد.

ثنا مهدی‌فر در مورد احساس خود از اولین شب اجرای نمایش، می‌گوید:«قاعدتاً ابتدا خیلی استرس داشتم. با آن‌که بعد از مدت‌ها تمرین، روی صحنه می‌رفتم! اوایل تمرین‌ها گاهی کمی خجالت می‌کشیدم و با نقشی که داشتم احساس غریبی می‌کردم اما در اولین شب اجرا علاوه بر اضطراب، هرچه به لحظاتی نزدیک می‌شدیم که من بودم و نقشی که باید بازی می‌کردم و داستانی که باید زندگی و روایت می‌کردم، حس بهتری پیدا می‌کردم و با عشق نقشم را بازی کردم. اولین بازی در اولین اجرا پس از مدت‌ها تمرین و مدت‌ها تلاش برای شناخت و درک نقش، برای من خیلی لذت‌بخش بود».

او ادامه می‌دهد:«درک نقشی که بر عهده داشتم، بسیار سخت و زمان‌بَر بود. ابتدا باید او را می‌شناختم و دلایل تک‌تک رفتارها و گفتارش را درک می‌کردم. بعد غریبی و خجالت را کنار می‌گذاشتم که البته بعد از تلاش و تمرین فراوان، بالاخره این مرحله را کنار گذاشتم.گاهی فکر می‌کنم اگر من جای شخصیت نقشم بودم، شاید در لحظه اول به این نتیجه می‌رسیدم که من رفتارهای متفاوت و بهتر از او انجام می‌دادم، ولی با کمی تفکر و غرق‌شدن در نقش، احساس می‌کنم شاید من هم اگر جای او بودم همین رفتار را داشتم».

مهدی‌فر در مورد انتخاب نقش می‌گوید:«در آغاز تمرین‌ها، ابتدا بعد از خواندن نمایش‌نامه، هر کسی برای نقشی که دوست داشت داوطلب می‌شد و آن را اتود می‌زد. با توجه به اتودها،کارگردان به هر کس نقشی را می‌داد که توانایی ایفای آن را در او می‌دید. من اگر می‌خواستم نقش دیگری انتخاب بکنم، یکی از نقش‌هایی که دوست داشتم بازی کنم، شخصیت «آرزو» بود؛ دخترِ خانه سوم که بین خودمان به «دختر تفنگ به‌‌دست» مشهور است. این نقش را به دلیل شجاعت و اصرار بر خواسته‌اش دوست دارم. البته بازی در نقش مادرِ خانه سوم (مادر آرزو) را هم به خاطر صراحتش در صحبت‌کردن دوست داشتم. در کل چالش‌های بازی‌کردن در نقش‌هایی را که از خودم دور است، دوست دارم».

او از مفهوم نمایش «پایان...» چنین برداشت می‌کند:«برداشت‌های متفاوتی از نمایش دارم، ولی یکی از این برداشت‌ها این‌ست که شاید ترس،گاهی ما را از یکسری اتفاقات نجات بدهد اما در اکثر مواقع و در صورتی که عادت بشود، انسان را زمین می‌زند و وای به حال جامعه‌ای که در آن، عنصر ترس، عنصر شجاعت را سرکوب کند. همچنین اعتمادهای کورکورانه و بی‌جا هم انسان را زمین می‌زند. حال‌وهوای نمایش در یک جمله، به نظرم رسیدنِ صبح سپید بعد از شبی سیاه و طولانی و با وجود تمام ناامیدی‌هاست».


آناهیتا زحمتکش: اتحاد و شجاعت، همیشه برگ برنده است

آناهیتا زحمتکش اولادی، متولد سال 1390 و دانش‌آموز سال نهم، در نمایش «پایان آن شب»، نقش آرزو (دخترِ خانه سوم) را بازی می‌کند. او پیش از این تجربه دَه اجرای آموزشگاهی را در موسسه توانش داشته، ولی این نمایش، دومین تجربه حرفه‌ای او روی صحنه است.

زحمتکش می‌گوید:«پس از اولین شب اجرا، احساس رضایت بعد از یک اجرای خوب را داشتم. به نظرم شخصیت آرزو، خصوصیات اخلاقی مشابه‌ای با شخصیت خودم دارد. بنابراین می‌توانم بگویم در دنیای واقعی هم تصمیم من، می‌توانست نزدیک به تصمیم آرزو باشد. فکر می‌کنم در این اجرا، شخصیت آرزو با من یکی شده است. هرچند که بازی در این نقش از سوی کارگردان به من سپرده شد، ولی اگر انتخاب بر عهده خودم بود، من هم صددرصد نقش آرزو را به دلیل دل و جراتش انتخاب می‌کردم. اگر بخواهم در یک جمله نقش خودم را تعریف بکنم، باید بگویم: آرزویی که تنها آرزویش آرامش بود».

او ادامه می‌دهد:«تمرین‌های ما بسیار دشوار بود، چون در کنار آن، درس و مدرسه داشتیم، ولی به دلیل وجود فضای صمیمی و دوستانه، لذت‌بخش هم بود. به همین دلیل در کنار یکدیگر کار را به خوبی جلو بردیم. من در تئاتر، تا حالا کار جدی نداشتم اما خانم اصغری به من خیلی اعتماد و کمک کردند تا از پسِ نقشم برآیم. در واقع ایشان کمک کردند که بتوانم با آرزو زندگی کنم».

بازیگر نقش آرزو، پیام نمایش «پایان آن شب» را این‌گونه تشریح می‌کند:«ما از این نمایش می‌آموزیم که برای رسیدن به آرامش، باید سختی کشید و کنار یکدیگر بود، چون اتحاد و شجاعت همیشه برگ برنده است».

زحمتکش همچنین بر اهمیت تولید تئاتر نوجوان تاکید می‌کند و می‌گوید:«تئاتر نوجوانان اهمیت بسیار ویژه‌ای دارد، چون باعث می‌شود آن‌ها انگیزه و امید بگیرند و خودشان را باور داشته باشند و دست بالا بگیرند».

او در پایان از علاقه فراوانش به هنر بازیگری چنین می‌گوید:«بی‌شک تا آخرین نفس بازیگری را ادامه می‌دهم. خیلی دوست دارم بازی در نمایش‌هایی با ژانر رئال و نقش شخصیت‌های شجاع، مستقل و رهبر و البته نقش‌های متفاوت را تجربه کنم».


تهیه و تنظیم: احمدرضا حجارزاده




پایان//