به گزارش پایگاه تحلیلی خبری آزنیک به نقل از ایسنا، رمان کودک «زندگی را آفتابی میکنم» نوشته رنی واتسن با ترجمه عاطفه حاجیآقایی در ۱۶۸ صفحه با شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و با قیمت ۶۰ هزار تومان در انتشارات پیدایش راهی بازار کتاب شده است.
زندگی را آفتابی میکنم

باباش بالاخره شغل جدیدی پیدا میکنه، اما پولش کمه؛ و همین باعث شده تغییراتی توی زندگیشون میشه.
مثل فروختن ماشین دومشون و اسبابکشی به یه خونهی جدید قدیمی. اما رایان دختریه که میدونه چطوری در تاریکی، آفتاب درست کنه. چون بلده که چیزهای خوب را ببینه.
حتی وقتی شرایط اصلا باب میلش نیست. برادرش روی اعصابه. مامان و باباش درکش نمیکن و دستور غذاهاش خوب از آب درنمییان و وقتی اتفاقهای غیرمنتظرهای میافتن و پاک غافلگیر میشه.
با وجود تمام این اتفاقات ، رایان هارت بازم میتونه با فکر و هوش خودش و به کمک آفتابِ تابان، راهی به جلو پیدا کنه.
بچههای طرسناک و چرخ و فلک بدشانسی

در نوشته پشت جلد کتاب می خوانیم: دوازده سال پیش، در دوازده روز پیاپی، شهر کوچک بیوهآباد قربانی طوفان وحشتناکی شد. طوفانی که باعث گشایش دروازهای شد و انواع مختلفی از چیزهای پلید و ناپاک از آن به بیرون گریختند.
از آن زمان به بعد، دیگر در بیوهآباد از چیزهای عجیب و آدمهای عجیب استقبال نمیشود. چون هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که پشت نقابها چه رازهایی پنهان است...
حالا در دوازدهمین سالگرد طوفان بزرگ، اتفاقات عجیبِ تازهای در شهر رخ میدهد. آدمها یکی پس از دیگری گم میشوند.
سه دختر عجیب و غریب، ملقب به «بچههای ترسناک»، که بابت ویژگیهای عجیبشان در مدرسه با آنها بدرفتاری میشود، به دنبال معلمِ محبوب گمشدهشان سعی در حل این معما دارند. معمایی که اگر حل نشود، میتواند بیوهآباد – و حتی دنیا را- به نابودی بکشاند!
کارآگاه خانمجان

در پشت جلد کتاب نوشته شده است: پدر و مادر تصمیم میگیرند امیرعلی و خواهرش را برای مدتی پیش خانمجان بگذارند. خانمجان، مادربزرگ عجیبیست، آنقدر که بچههای کوچه مسخرهاش میکنند.
اما چند روز بعد از آمدن امیرعلی و خواهرش به خانه، مادربزرگ گم میشود. بچهها نامهای در آشپزخانه پیدا میکنند: مادربزرگ را به گروگان گرفتهایم، گوی را پس بیاورید.
سرنخها نشان میدهد که مستأجر خانمجان در گم شدن مادربزرگ دست دارد.
اما چه کسی میتواند این را ثابت کند؟ اصلا گوی چیست و چه ربطی به خانمجان دارد؟
انتهای پیام//