به گزارش پایگاه تحلیلی خبری آزنیک، نیمکت سوم کلاس سوم دبستان شاهد شهید بهشتی تهران، خالی است. اینجا قرار بود جایگاه سروین حمیدیان باشد؛ دختری نهساله با چشمانی براق و آیندهای درخشان، اما رژیم صهیونیستی در ۲۵ خرداد ۱۴۰۴ او و مادرش را به شهادت رساند.
حالا پدرش، سعید حمیدیان، با داغی که «هرگز سرد نمیشود»، در میان خاطرات دختر و همسرش زندگی میکند؛ دختری که صدای پرمهرش هنوز در گوشش طنین میاندازد: «جان بابا!».
سروین آن روز صبح با شور کودکانهاش پرسیده بود «بابا، لباس سفید خوشگلمو بپوشم؟» و حدیث فخاری، مادر فداکار و مسئولیتپذیر خانواده، تازه از سر کار بازگشته بود. وقتی پدر خانواده با پاهای شکسته و کمر آسیبدیده از زیر آوار بیرون آمد، صدایی از سروین و حدیث نشنید.
خانواده حمیدیان در آن یکشنبه شوم قربانی کین دشمن شده و موشک به خانهشان اصابت کرد. پدر از زیر آوار بیرون آورده شد اما ۳ روز بعد، پیکر کوچک سروین از میان طبقات فروریخته پیدا شد و یک روز پس از آن، پیکر حدیث.
سعید حمیدیان، پدر سروین، با چشمانی اشکبار میگوید: «من همان لحظه مردم. بدنم ماند، اما دلم رفت. نیمی از وجودم زیر خاک خوابید.» او از دخترش بهعنوان «عصای پیری» و «نیمی از وجودش» یاد میکند و میگوید: «سروین فقط دخترم نبود؛ مهربان، باهوش، مؤدب و باایمان بود.
همیشه به جای «بله» میگفت «جان بابا». با من مثل یک دوست بزرگسال رفتار میکرد و با مادرش همچون شاگردی عاشق.» سروین از همان کودکی عاشق حضرت رقیه(س) بود و هر بار نام آن حضرت برده میشد، چشمانش برق میزد.
پدرش با افتخار تعریف میکند که این دختر کوچک، با ایمان راسخش، او را که سالها نماز نمیخواند، دوباره بهسوی نماز و روزه کشاند.
نابغهای کوچک و باحیا
سروین یک نابغه بود. از چهارسالگی شنا را شروع کرد و مدالها و تندیسهای متعددی به خانه آورد. ریاضی برایش مثل بازی بود؛ با چرتکه محاسبات پیچیده را در چند ثانیه انجام میداد.
زبان انگلیسی را هم از همان سنین کم آغاز کرد و آرزو داشت روزی با خارجیها صحبت و به آنها کمک کند. پدرش با غرور میگوید: «تمام این فعالیتها را همزمان انجام میداد، اما هیچوقت نگفت خستهام.
فقط میگفت بابا، من باید موفق شوم.» سروین از هفتسالگی با میل خود روسری میبست و حیا برایش ارزشی ذاتی بود. پدرش اعتراف میکند که سروین نهتنها فرزندش که معلم زندگیاش بود: «او با نگاه و ایمانش، مرا دوباره به خدا نزدیک کرد.»
حدیث؛ ستون آرامش یک خانه
حدیث فخاری، همسر سعید و مادر سروین، زنی آرام، منظم و فداکار بود که در اداره تأمین اجتماعی کار میکرد. پدر سروین از او بهعنوان «ستون آرامش خانه» یاد میکند که حتی در سختترین شرایط میگفت: «توکلت به خدا باشه، درست میشه.» او مادری نمونه و همسری همراه بود که در همان حمله وحشیانه کنار دخترش به شهادت رسید.
حالا سروین برای همیشه در دماوند، در آغوش گرم مادرش آرمیده است. پدرش اما با خاطراتی انباشته از عشق و فراق، هر روز به صدای «جان بابا»ی او گوش میسپارد. داستان سروین حمیدیان، نه فقط روایت یک شهید کودک، بلکه قصه زندگیای است که با تمام زیبایی و استعدادش، قربانی وحشیگریهایی شد که هیچ مرزی نمیشناسد.
پایان//
آخرین اخبار
نسخه جدید پیامرسان «شاد» تا دو هفته آینده منتشر میشود
مشاور مرکز فناوری اطلاعات آموز...
1404-11-07
«فرزندان ایران»؛ سرفصل مشترک برنامههای کودکمحور دهه فجر
معاون فرهنگی کانون پرورش فکری...
1404-11-07
تعامل آموزش و پرورش با نویسندگان کودک و نوجوان صفر است
داستان کودک و نوجوان در سالها...
1404-11-06
ضرورت تمرکز جشنواره ملی داستان کودک و نوجوان رضوی بر ارتقای ذائقه فرهنگی نسل آینده
معاون فرهنگی و امور رسانه ادار...
1404-11-06
نمایش «هیولاکش» به چهلوچهارمین جشنواره تئاتر فجر رسید
نمایش «هیولاکش» از تولیدات خان...
1404-11-05