به گزارش رسانه آزنیک، جانان مظلومی از جمله کودکانی است که علاقه به کتاب‌خوانی را به تجربه‌ای متفاوت در زندگی خود تبدیل کرده است. او با تشویق خانواده و پیشنهاد مدیر مدرسه، خاطرات روزمره‌اش را نوشت و توانست در نخستین تجربه جدی خود در عرصه نویسندگی، دو جلد کتاب منتشر کند. در ادامه، گفت‌وگوی آزنیک با این نویسنده کوچک را می‌خوانید.


خودت را معرفی می‌کنی و می‌گویی چند سال داری؟

من جانان مظلومی هستم، هفت سال و نیم دارم و امسال به کلاس دوم دبستان می‌روم.

از چه زمانی به کتاب و داستان علاقه‌مند شدی؟

 از زمانی که یادم می‌آید، همیشه کتاب دوست داشتم، چون مامان و بابام همیشه برایم کتاب می‌خواندند و یک کتابخانه پر از کتاب دارم.

اولین تجربه‌ات در داستان‌نویسی چطور بود؟

وقتی پیش‌دبستانی بودم، هنوز خواندن و نوشتن را کامل یاد نگرفته بودم، اما دوست داشتم داستان درست کنم. آن موقع بیشتر نقاشی می‌کشیدم و چیزهایی درباره نقاشی‌هایم می‌نوشتم. بعد هم برگه‌ها را مثل صفحات کتاب به هم وصل می‌کردم. هنوز هم خیلی از آن نوشته‌ها پیش مامانم هستند.

ایده نوشتن کتاب «ماجراهای جانان» چطور به ذهنت رسید؟

خانم رحیمی‌زاده، مدیر مدرسه نیکا، وقتی برای کلاس دوم ثبت‌نام می‌کردم، به خانواده‌ام پیشنهاد داد که در تابستان خاطرات و اتفاقاتی را که برایم می‌افتد، بنویسم و آخر تابستان آن‌ها را به شکل یک کتاب جمع کنیم. مامان و بابام این پیشنهاد را به من گفتند و من هم شروع کردم به نوشتن اتفاقاتی که در زندگی روزمره برایم می‌افتاد.

از همان اول فکر می‌کردی نوشته‌هایت به کتاب تبدیل شوند؟

نه، اولش فکر نمی‌کردم نوشته‌هایم کتاب شوند. وقتی مامانم داستان‌هایم را خواند و آن‌ها را دوست داشت، تصمیم گرفتیم آن‌ها را چاپ کنیم. بابام هم از این کار خوشش آمد و از من حمایت کرد.

چه کسی به شما در انتشار کتاب‌ها کمک کرد؟

ما با آقای سپهری، مدیر انتشارات گیوا، آشنا شدیم و بعد برای چاپ کتاب‌ها اقدام کردیم. کارهای لازم انجام شد و در هفته آخر تابستان، دو جلد کتابم منتشر شدند.

چرا اسم کتاب‌هایت را «ماجراهای جانان» گذاشتی؟

چون داستان کتاب‌هایم اتفاقاتی هستند که واقعاً برای خودم افتاده‌اند.

داستان‌هایت را از کجا پیدا می‌کنی و درباره چه چیزهایی می‌نویسی؟

 من درباره اتفاقاتی که برای خودم و خانواده‌ام می‌افتد، داستان می‌نویسم. چیزهایی را که واقعاً اتفاق افتاده‌اند، به یاد می‌آورم و آن‌ها را می‌نویسم.

نوشتن دو جلد کتاب چقدر طول کشید؟

 از اول تابستان شروع به نوشتن کردم و تا اواخر مرداد داستان‌های زیادی نوشتم. تعداد داستان‌هایم آن‌قدر زیاد شد که مدیر انتشارات پیشنهاد داد آن‌ها را در دو جلد چاپ کنیم، چون برای یک کتاب کودک خیلی زیاد بودند.

سخت‌ترین قسمت داستان‌نویسی برای تو چیست؟

به نظرم انتخاب موضوع از همه سخت‌تر است. وقتی تصمیم می‌گیرم درباره چه چیزی بنویسم، ادامه دادن داستان برایم راحت‌تر می‌شود.

مراسم رونمایی از کتاب‌هایت چطور بود؟ چه احساسی داشتی؟

خیلی خوشحال شدم، مخصوصاً وقتی معلم و مدیر مدرسه‌مان و همکلاسی‌هایم را دیدم که به خاطر من آمده بودند.

دوست داری بچه‌هایی که کتاب‌هایت را می‌خوانند، چه احساسی داشته باشند؟

 دوست دارم از داستان‌هایم خوششان بیاید و از خواندن آن‌ها لذت ببرند. همچنین دوست دارم بدانند که آن‌ها هم می‌توانند نویسنده شوند.

اگر کودکی دوست داشته باشد کتاب بنویسد، اما فکر کند نویسندگی سخت است، چه توصیه‌ای به او می‌کنی؟

اصلاً کار سختی نیست؛ فقط باید خوب فکر کنند، چیزی را که دوست دارند بنویسند و ادامه بدهند.

آیا دوست داری کتاب‌های بیشتری بنویسی؟

بله، دوست دارم جلدهای بعدی «ماجراهای جانان» را هم بنویسم. حتی شب مراسم رونمایی کتاب‌هایم، نوشتن اولین داستان جلد بعدی را شروع کردم.

بزرگ‌ترین آرزویت برای آینده چیست؟

دوست دارم یک روز آن‌قدر نویسنده خوبی بشوم که کتاب‌هایم را همه بچه‌های دنیا بخوانند.

اگر بخواهی در یک جمله، کتاب‌هایت را به بچه‌های دیگر معرفی کنی، چه می‌گویی؟

این کتاب داستان‌هایی از خاطرات خودم و خانواده‌ام است که واقعاً اتفاق افتاده و من آن‌ها را نوشته‌ام.


و اما انتشار دو جلد کتاب در هفت‌سالگی، تجربه‌ای است که برای جانان می‌تواند نقطه شروعی در مسیر رشد و پرورش استعداد نویسندگی باشد. در این مسیر، علاقه خانوادگی به کتاب‌خوانی، حمایت والدین و پیشنهاد آموزشی مدرسه، هرکدام نقشی در تبدیل یک فعالیت تابستانی به تجربه‌ای ماندگار داشته‌اند.

روایت جانان مظلومی نشان می‌دهد که برای ورود به دنیای نویسندگی، همیشه لازم نیست داستان‌ها از اتفاقات بزرگ و پیچیده آغاز شوند؛ گاهی کافی است کودکی به آنچه در اطرافش می‌گذرد توجه کند، خاطراتش را بنویسد و برای ادامه دادن انگیزه داشته باشد



پایان//